معرفی خاندان و طایفه آغا محمد خان قاجار
با سلام
آقا محمد خان قاجار در سال ۱۱۵۲ در حوالی استرآباد گرگان چشم به جهان گشود پدرش محمد حسن خان اشاقه باش رئیس ایل اشاقه باش قاجار بود و مادرش جیران خاتون از ترکمانان اصیل بود. ایل قاجار در حوالی استرآباد گرگان سکونت داشتند که از دو بخش اشاقه باش و یوخاری باش تشکیل میشدند و اکثرا درآمدشان دامداری بود.
در همان اوایل سال های زندگی او پدرش به علت باران شدید و سیل از پس خراج دادن به عادل شاه افشار ( برادرزاده نادر شاه افشار) برنیامد و در پی آن یاغی گشت و با کمک ترکمانان که رفته رفته از ظلم افشاریه به تنگ آمده بودند و تا زمان زنده بودن نادرشاه افشار جرأت سر بلند کردن نداشتن به مخالفت با افشاریه برخاستند اینگونه بود که محمدحسنخان عشاق باش از سمت شمال با افشاریان و از سمت جنوب با زندیه به جنگ کردید.
آقامحمدخان در ۱۷۴۲ م. در استرآباد به دوران پادشاهی نادرشاه و در زمان کشاکش میان شاخههای ایل قاجار متولد شد. ۶ ساله بود که توسط عادلشاه اسیر و سپس اخته شد که به همین دلیل او را «آغا» میخوانند. با برکناری عادلشاه، از مشهد گریخت و پیش خانواده خود بازگشت. او ۱۰ سال آینده را در کنار پدرش محمدحسنخان قاجار که رؤیای پادشاهی ایران را داشت، سپری کرد اما با وجود برتری کوتاه مدت قاجاریان بر دیگر مدعیان، کریمخان زند آنها را شکست داد و آقامحمدخان را به عنوان اسیر با خود به شیراز برد. در شیراز وکیل با آقامحمدخان با مهربانی رفتار کرد و از او در مسائل مختلف مشورت میخواست. آقامحمدخان ۲۰ سال آنجا ماند تا اینکه کریمخان درگذشت. سپس با کمک خدیجه بیگم، عمهاش که همسر کریمخان بود، از شیراز گریخت و خود را به مازندران رساند. او توانست میان شاخههای ایل قاجار اتحادی برقرار سازد و در مدت کمی بر تمام شمال ایران مسلط شود.
آقامحمدخان در سال ۱۷۸۳ م. تهران — یکی از مراکز قدرت زندیان — را محاصره کرد اما موفق به فتح آن نشد. علیمرادخان زند در تلافی این عمل سپاهی را برای سرکوب قاجاریان راهی مازندران کرد. بیشتر طرفداران آقامحمدخان او را تنها گذاشتند و استرآباد محاصره شد. سپاه زند پس از مدتی با کمبود آذوقه روبرو گردید؛ آقامحمدخان از این فرصت استفاده کرده و آنان را شکست داد و زندیان را از مازندران بیرون کرد. سپس باز هم به تهران لشکر کشید و اهالی شهر به او گفتند که تنها کسی که پایتخت ایران، اصفهان را تحت سلطه خود داشته باشد را به عنوان حاکم خود میپذیرند. نتیجتاً راهی اصفهان شد و در کاشان نیروهای زند را شکست داد. جعفرخان زند، جانشین علیمرادخان، با شکست سپاهش به شیراز عقبنشینی کرد و اصفهان به دست آقامحمدخان افتاد.
بدین ترتیب، با بازگشت آقامحمدخان به تهران اهالی شهر بدون جنگ او را پذیرفتند. در همین زمان، هدایتاللهخان، والی فراری گیلان، با یاری روسها به آن ولایت برگشت که منجر به بازگشت آقامحمدخان به شمال شد. هدایتاللهخان که مقاومت را بیهوده میدید، دوباره فرار کرد و در راه کشته شد. در همین خلال، جعفرخان توسط صیدمرادخان زند برکنار شد و جنگ داخلی در میان زندیان درگرفت. پیروز این جنگ، لطفعلیخان زند بود. آقامحمدخان در نخستین روزهای استقرار لطفعلیخان در شیراز، به فارس لشکر کشید. جنگی بینتیجه درگرفت و خان قاجار پس از مدتی به تهران بازگشت. آقامحمدخان در تهران برادر خود، جعفرقلیخان را که همیشه به او وفادار بود را به قتل رساند؛ زیرا تصور میکرد او ممکن است برای سلطنت باباخان (فتحعلیشاه آینده) مشکلساز گردد.
سپس به سمت آذربایجان لشکر کشید و آن ناحیه را مطیع خود کرد. در بازگشت، به او خبر رسید که حاج ابراهیم کلانتر دروازههای شیراز را بر روی لطفعلیخان بستهاست و خان زند آواره گردیدهاست. با شنیدن این خبر با تمام قوا به آن سمت لشکر کشید. جنگ بزرگی درگرفت و درحالی که ابتدا پیروزی با لطفعلیخان بود، در پایان آقامحمدخان پیروز شد. لطفعلیخان به سمت طبس عقبنشینی کرد و آقامحمدخان پیروزمندانه وارد شیراز شد. یک ماه در شیراز ماند و سپس به تهران بازگشت؛ تا اینکه خبر رسید لطفعلیخان بر کرمان چیره شدهاست. از بیم قدرتگیری مجدد رقیب، به آن سمت لشکر کشید. کرمان برای ۴ ماه محاصره شد؛ تا اینکه شخصی از داخل شهر دروازه را بر او گشود. آقامحمدخان بر کرمان چیره شد. در آنجا دست به کشتار مردم شهر زد و تعداد زیادی را کور کرد. دیری نپایید که خبر دستگیری لطفعلیخان زند در بم به او رسید. وی ابتدا خان زند را شکنجه و کور کرد و سپس دستور داد او را به تهران بفرستند. مدتی بعد در همان جا وی را کشتند. آقامحمدخان از کرمان به شیراز بازگشت و در آنجا حاج ابراهیم را صدراعظم خود کرد و باباخان را به حاکمیت فارس، یزد و کرمان گماشت. سپس به تهران بازگشت تا برای حمله قفقاز آماده شود.
او با ۶۰ هزار سرباز راهی قفقاز شد. ابتدا قرهباغ را تابع خود کرد و سپس مسیر تفلیس در پیش گرفت. ایراکلیخان، پادشاه گرجستان، به تابعیت خود از ایران پایان داده بود و تحت حمایت روسیه قرار گرفته بود. آقامحمدخان به او فرصت داد که از تصمیم خود بازگردد اما او نپذیرفت. پس به تفلیس لشکر کشید؛ آن را فتح و مردم شهر را کشتار کرد. در راه بازگشت، در دشت مغان به صورت رسمی خود را شاه ایران اعلام کرد و با بازگشت به تهران تاج بر سر نهاد. سپس راهی خراسان شد و بدون جنگ بزرگی آنجا را فتح کرد. در خلال تدارک برای حمله به بخارا، روسیه به ایران حمله کرد و آقامحمدشاه به قفقاز بازگشت اما پیش از رسیدن او سپاه روس عقبنشینی کرده بود. سپس با ابراهیمخان، حاکم قرهباغ، درگیر شد؛ تا اینکه وی از جانبش گریخت. پس از این اتفاق، وارد شوشی، مرکز قرهباغ، شد و در سومین روز اقامت در آنجا توسط خدمتکارانش کشته شد. قتل او احتمالاً توطئهای از جانب خوانین محلی بودهاست. فتحعلیشاه، برادرزادهاش، پس مرگ او به پادشاهی ایران رسید. جسد آقامحمدشاه را ابتدا در شوشی دفن کردند و سپس به تهران و از آنجا به نجف انتقال دادند.
زمینه تاریخیویرایش
در ۱۷۲۲ م/۱۱۳۵ ه.ق پس از ماهها محاصره، قبایل افغان غلزایی با هدایت محمود افغان موفق به ورود به اصفهان شدند. با سقوط پایتخت، ایران درگیر آشوب و جنگ داخلی شد و شاه مملکت، سلطان حسین، نیز زندانی گردید. یکی از پسران او که طهماسب میرزا نام داشت، از اصفهان گریخت و خود را به تهران رساند.[۲] در آنجا فتحعلیخان، رهبر قبایل قوانلو قاجار که از طوایف ترکمن قزلباش بودند، با آغوش باز او را پذیرفت. آن شاهزاده که دیگر شاه طهماسب دوم خوانده میشد، یاری فتحعلیخان را رد نکرد و او را «وکیلالدوله» خود خواند. پس از زد و خوردهایی در شمال و شمال شرقی ایران، شخصی به نام طهماسبقلیخان (بعدها نادرشاه) که رهبر چندی از قبایل ترکمن و کرد بود، به آنها پیوست. این طهماسبقلیخان از خود توانایی نشان داد و به سرعت میان او و فتحعلیخان رقابتی ایجاد شد اما پیش از آنکه به نتیجه برسد، خان قاجار در ۱۷۲۶ م. بهطور مرموزی کشته شد؛ احتمالاً با دسیسهای از سوی محمدحسینخان، رهبر قبایل دَوَلو قاجار.[۳]
در جریان مجموعهای از درگیریها، شاه طهماسب دوم با کمک متحدانش از جمله طهماسبقلیخان، بر بخشهای بزرگی از ایران سلطه پیدا کرد؛ افغانها را سرکوب و عثمانی و روسیه را از برخی قسمتهایی که اشغال کرده بودند، بیرون راند. او در ۱۷۳۱ م. به جنگ عثمانی رفت و شکست خورد. بخشهای بزرگی از مناطقی که طهماسبقلیخان آزاد ساخته بود، دوباره از دست رفت. طهماسبقلیخان این را دستمایهای قرار داد و به همان دلیل شاه صفوی را برکنار و پسر نوزاد او را با نام عباس سوم جانشینش کرد.[۴] او مدتی بعد در ۱۷۳۶ م/۱۱۴۸ ه.ق شورایی در دشت مغان گرد آورد و سلسله صفویه را منقرض و خود را با نام نادرشاه، پادشاه ایران اعلام کرد.[۵]
در روسیه پطر کبیر به سال ۱۶۸۲ م. به حکومت رسید. او در یک دوره سلطنت طولانی اصلاحات گسترده اجتماعی، اقتصادی و سیاسی اعمال کرد و در ۱۷۲۱ م. نام کشور خود را از روسیه تزاری به امپراتوری روسیه تغییر داد. در آغاز سلطنت او روسیه کشوری بود که تقریباً همه جمعیت ۱۴ میلیونیاش کشاورز بودند و تنها بخش کوچکی از آن جمعیت در شهرها زندگی میکردند.[۶] پطر با اصلاحاتی که انجام داد، اشراف روس را تضعیف کرد و تمرکز قدرت را افزایش داد. همو در ۱۷۲۲ م. همزمان با سقوط اصفهان، به قفقاز حمله کرد و اندکی بعد در همان سال، به صورت تمام عیار به ایران حملهور شد و بخشهای بزرگی از آن کشور که در آشفتگی به سر میبرد را اشغال کرد.[۷] پطر در ۱۷۲۵ م. مُرد و جانشینانش بخشهای اشغالشده را طی دو عهدنامه ۹ و ۱۲ سال بعد به ایران نادرشاهی بازپس دادند.[۸]
پس از پطر، حکومت روسیه به ترتیب به کاترین اول، آنا و الیزابت رسید. پس از مرگ الیزابت در ۱۷۶۲ م، پطر سوم جانشینش شد اما همسر او، کاترین، کودتایی ترتیب داد و خود با نام کاترین دوم تاج و تخت را در اختیار گرفت.[۹] اگرچه، کاترین دوم، معروف به کاترین کبیر، قدرت اشراف را افزایش داد اما او در عین حال سعی کرد قلمروی نفوذ سیاسی روسیه را در میان همسایگانش افزایش دهد. او در ۱۷۶۸ م. اتحادیه مشترکالمنافع لهستان–لیتوانی را به تحتالحمایه روسیه تبدیل کرد[۱۰] و از همان سال تا ۱۷۷۴ م. درگیر جنگی با عثمانی بود که بهطور قاطعانهای روسیه از آن پیروز بیرون آمد. نزدیک به یک دهه پس از آن، در ۱۷۸۳ م. بود که روسها در جریان آشوبی که پس از مرگ کریمخان زند در ایران ایجاد شده بود، عهدنامه گرجیوسک را با گرجیها به امضا رساندند تا آنان را تحت حمایت سیاسی و نظامی روسیه قرار دهند. اینگونه بود که زمینه برخورد میان منافع ایران و روسیه در عصر آقامحمدخان فراهم شد.
