این ماجرا در واقع تنزل قضیه قتل یک پادشاه است و من فکر می‌کنم تحریف‌هایی در آن صورت گرفته که قتل آقامحمدخان قاجار را به یک کاریکاتور تبدیل کند. مسئله اصلی این بود که آقامحمدخان قاجار با یکسری از سران متحد خودش مشکل‌هایی پیدا کرده بود. آن‌ها دیگر مطیع نبودند. پیش از آن عادت کرده بودند که به قدرت بالادستی خودشان جواب ندهند. رئیس ایل و قبیله و حاکم شهر باشند. تا قبل از آقامحمدخان قاجار اوضاع چنین بود اما بعد از او به تبعیت حکومت مرکزی درآمده بودند. ولی بعد از مدتی دوباره مشکلات بالا گرفت. آقامحمدخان تلاش می‌کرد تا خودمختاری این‌ها را از بین ببرد. و این‌ها احساس خطر کرده بودند که یکی از آن‌ها صادق‌خان شقاقی بود. او تا مدتی تحمل می‌کرد اما چون زورش به آقامحمدخان نرسید به دوتا از نگهبان‌های او رشوه داد یا به هر طریقی آنها را تطمیع کرد تا آقامحمدخان قاجار را به قتل برساند. چگونگی این اتفاق از قسمت‌های مبهم و ناگفته تاریخ است که نمی‌شود ماجرا را به طور دقیق بررسی کرد. او به‌دست دونفر از خادمان خود کشته می‌شود ماجرای خربزه تنزل‌دادن کل ماجراست. بهانه‌اش می‌تواند این باشد اما به شرطی که در بستر یک توطئه بزرگتر دیده شود.