جانشین  آقا محمد خان قاجار

بحران جانشینی فتحعلی‌شاه دربرگیرنده مجموعه شورش‌هایی است که پس از درگذشت فتحعلی‌شاه قاجار در جای‌جای ایران توسط شاهزادگانی که مدعی جانشینی فتحعلی‌شاه بودند، شکل گرفت و در پایان به تدبیر قائم‌مقام فراهانی و با اقدامات نظامی محمدشاه سرکوب شد. مدعیان اصلی تاج و تخت علی میرزا ظل‌السلطان و حسنعلی میرزا فرمانفرما عموهای بزرگ محمدشاه بودند. منوچهرخان معتمدالدوله و فیروز میرزا، برادر محمدشاه، فرماندهی لشکریان را برعهده داشتند و فعالیت آنان در کنار سیاست‌ورزی قائم‌مقام فراهانی نقشی تعیین کننده در تثبیت حکومت محمدشاه داشت.

Abbas Mirza

عباس میرزا

در آغاز سلطنت فتحعلی‌شاه، عباس میرزا پسر چهارم شاه به عنوان ولیعهد انتخاب شد. برپایه قانونی که آقامحمدخان، نخستین شاه قاجار، بنیان گذاشته بود، همواره پسری که از مادری با تبار قاجار زاده می‌شد می‌بایست به ولیعهدی انتخاب گردد. از این رو پسران اول و سوم فتحعلی‌شاه یعنی محمدعلی میرزا دولتشاه و محمدولی میرزا که هریک چندماه با دیگری اختلاف سن داشتند، از رسیدن به ولیعهدی محروم شدند. با آنکه دومین پسر شاه، محمدقلی میرزا ملک‌آرا، نیز از جانب مادری قاجار بود و مادرش همچون آقامحمدخان و فتحعلی‌شاه به طایفه قوانلو تعلق داشت، اما آقامحمدخان به فتحعلی‌شاه توصیه نمود که عباس میرزا را که مادرش از طایفه قاجار دولو است به ولیعهدی انتخاب کند، تا به این ترتیب به دشمنی میان دو طایفه قوانلو و دولو پایان دهد. با این حال محمدعلی میرزا هیچگاه در باطن به ولیعهدی عباس میرزا تن در نداد و خود را جانشین برحق و شایسته‌ترین پسر فتحعلی‌شاه می‌دانست. او در طول نیمه اول سلطنت فتحعلی‌شاه تنها رقیب عباس میرزا برای جانشینی شمرده می‌شد. این رقابت زمانی جدی تر شد که عباس میرزا در اولین دوره جنگ‌های ایران و روسیه (۱۲۱۸–۱۲۲۸ قمری) شکست خورد، در حالی که محمدعلی میرزا در جنگ ایران و عثمانی (۱۲۳۶–۱۲۳۷ قمری) نیروهای عثمانی را عقب راند و سلیمانیه را متصرف شد و از راه سامرا به طرف بغداد حمله برد. در نگاه بسیاری پیروزی محمدعلی میرزا می‌توانست محبوبیت او را در نزد فتحعلی‌شاه افزایش دهد و موقعیت عباس میرزا را به عنوان ولیعهد به سختی متزلزل سازد. اما محمدعلی میرزا در همان زمان بیمار شد و در ۲۶ صفر ۱۲۳۷ قمری در تاق کسری درگذشت.

رقیبان دیگر عباس میرزا پسران پنجم و ششم فتحعلی‌شاه، حسینعلی میرزا فرمانفرما (حاکم فارس) و حسنعلی میرزا شجاع‎السلطنه (حاکم خراسان) بودند. مادر آنان بدر جهان خانم نخستین همسر عقدی فتحعلی‌شاه به شمار می‌آمد. بدرجهان خانم از خانواده «عرب عامری» بود که در اواخر دوره زندیه در بسطام حکومتی مستقل تشکیل داده بودند. داعیه این دو شاهزاده پس از درگذشت محمدعلی میرزا آشکار شد. در دوره دوم جنگ‌های ایران و روسیه پس از آنکه سپاه روس شهر تبریز را گرفت، عباس میرزا دست از مقاومت کشید و به پیشنهاد او گفتگوهایی برای امضای قرارداد صلح با ژنرال پاسکویچ آغاز شد. با شنیدن خبر فتح تبریز، شجاع‌السلطنه با پرچم سیاه آستان قدس رضوی، به فرماندهی سپاه خراسان به تهران آمد؛ با این هدف که به همراه دیگر شاهزادگان به آذربایجان رود و قوای روس را بیرون راند. عباس میرزا که موقعیت خود را در خطر می‌دید، سعی کرد تا بندی نیز در زمینه حمایت روسیه از ولیعهدی خویش در قرارداد صلح بگنجاند. از این رو مخالفان عباس میرزا در تهران به این سوء ظن دامن زدند که سازش او با روس‌ها و پایان دادن به جنگ، به منظور جلب حمایت آنان از ولیعهدی خود بوده است. در همان زمان شایع شد که فتحعلی‌شاه به دلیل خیانت عباس میرزا، او را از ولیعهدی خلع کرده و شجاع‌السلطنه را به جای او نشانده است. این خبر به آذربایجان نیز رسید و پاسکویچ دست از مذاکره کشید. در نهایت نظر شاه و درباریان قاجار بر آن قرار گرفت که عباس میرزا مذاکرات صلح را پیش گیرد که در نتیجه آن عهدنامه ترکمانچای با روسیه بسته شد و با گنجاندن حمایت روسیه از ولیعهدی عباس میرزا در مفاد عهدنامه، شجاع‌السلطنه از رسیدن به ولیعهدی ناامید گشت.

عباس میرزا در سال ۱۲۴۹ قمری در بحبوحه حمله به هرات درگذشت. با مرگ عباس میرزا، امید مدعیان سلطنت آینده، بار دیگر احیا گردید. عهدنامه ترکمانچای جانشینی را در خاندان عباس میرزا تضمین کرده بود، از این رو محمد میرزا به عنوان جانشین عباس میرزا از حمایت خارجی برخوردار بود. از آنجا که احتمال می‌رفت فتحعلی‌شاه نیز ولیعهدی را به محمدمیرزا منتقل کند، مدعیان تاج و تخت به سرعت دست به کار شدند. این مدعیان عبارت بودند از فرمانفرما (به پشتیبانی شجاع‌السلطنه) و علی میرزا ظل‌السلطان، برادر تنی عباس میرزا و حاکم تهران. فرمانفرما که می‌دانست عبدالله خان امین‌الدوله، صدراعظم سابق، دشمنی شدیدی با الله‌یار خان آصف‌الدوله و قائم‌مقام فراهانی، که هر دو از طرفداران محمد میرزا بودند، دارد، امین‌الدوله را واسطه ساخت تا با شاه در زمینه انتقال ولیعهدی گفتگو کند و پیشنهاد کرد در صورتی که شاه ولیعهدی او را بپذیرد، دومیلیون تومان زر مسکوک تقدیم خزانه شاه نماید. آصف‌الدوله تصمیم گرفت در میدان ظل‌السلطان نیز بازی کند و در خصوص ولیعهدی ظل‌السلطان با شاه وارد مذاکره شد. هر دو درخواست شاه را برآشفت. او محمد میرزا را از خراسان به تهران خواند و رسماً به عنوان ولیعهد و جانشین آینده خود اعلام کرد.

حسنعلی میرزا شجاع‌السلطنه، پسر فتحعلی‌شاه. اثر نقاش ناشناس، دوره قاجار، از یک مجموعه خصوصی در نیویورک.

فتحعلی‌شاه در سال ۱۲۵۰ قمری پس از ۳۹ سال سلطنت در اصفهان درگذشت. در تبریز قائم‌مقام فراهانی محمد میرزا را آماده حرکت به تهران ساخت تا در آن شهر تاج‌گذاری نماید. منوچهر خان گرجی، غلامحسین‌خان گرجی و محمدخان امیرنظام درباریان وفادار به محمد میرزا بودند. در تهران ابوالحسن خان ایلچی، محمدجعفر خان کاشی، آصف‌الدوله و شاه بیگم ضیاءالسلطنه، دختر فتحعلی‌شاه، حلقه اصلی طرفداران ظل‌السلطان را تشکیل می‌دادند. شجاع‌السلطنه که در آن تاریخ حاکم کرمان بود به شیراز رفت و به طرفداری از فرمانفرما برخاست. در مازندران بدیع‌الزمان میرزا، پسر محمدقلی میرزا که حاکم آن منطقه بود، از سوی پدرش اعلام استقلال کرد. سیف‌الله میرزا در سمنان سر به شورش برداشت و سایر پسران و نوادگان پرشمار فتحعلی‌شاه نیز هریک جانب یکی از مدعیان را گرفتند. در جریان این حوادث مردمان عادی که نظاره‌گر میدان بودند، این شعر را ساخته و بر سر زبان‌ها انداختند:

باوجود ملک‌آرا، ظل‌السلطان شاه نیست لیک او هم مرد میدان محمدشاه نیست

ضیاءالسلطنه که خطاطی برجسته و از شاگردان میرزا بزرگ نوری به شمار می‌رفت، در زمان سلطنت فتحعلی‌شاه منشی پدرش بود و تمام فرمان‌ها و نامه‌های شاه به خط او نوشته می‌شد. از این رو پس از اعلام سلطنت ظل‌السلطان، به خط او فرمانی جعل کردند که فتحعلی‌شاه پیش از مرگ ولیعهدی را به ظل‌السلطان سپرده است و مهر فتحعلی‌شاه را بر آن زدند. در عین حال ابوالحسن خان ایلچی، که به دلیل اقامت در اروپا با ایده‌ی دموکراسی آشنا بود، چنین مطرح می‌کرد که تنها وصیت شاه در تعیین جانشین مهم نیست، و شرایط عمده جانشینی «رضای جمهور» یا موافقت اکثریت مردم است. ظل‌السلطان زمانی که محمد میرزا به سمت تهران در حال حرکت بود، توسط علی‌نقی میرزا رکن‌الدوله و میرزا موسی منجم‌باشی پیغامی برای او فرستاد و به او پیشنهاد داد که خود پادشاه و ولیعهدی و حکومت آذربایجان ازآن محمد میرزا باشد. ظل‌السلطان، محمد میرزا را از رویارویی و جنگ برحذر داشت و قسم یاد کرد که اگر طرف مقابل شکست بخورد، همسران و فرزندان محمد میرزا را خواهد کشت و جواهرات سلطنتی مانند الماس تاج ماه و دریای نور را از میان خواهد برد. در قزوین سپاه محمدشاه با سپاهی که ظل‌السلطان به فرماندهی امام‌وردی میرزا گسیل کرده بود، رو در رو شد و سپاه ظل‌السلطان را شکست داد. خبر شکست نیروهای ظل‌السلطان به تهران رسید و محمدباقر خان بیگلربیگی، برادر آصف‌الدوله، و میرزا آقاخان نوری که در نهان سرسپرده محمد میرزا بودند، اما خود را هوادار ظل‌السلطان نشان می‌دادند، ظل‌السلطان را دستگیر کردند. با ورود محمدشاه به تهران به سلطنت نود روزه ظل‌السلطان پایان داده شد. محمد میرزا که از تبریز توسط سفرای روس و انگلیس همراهی می‌شد، در مراسمی رسمی به نام «محمدشاه» در ایوان تخت مرمر تاج‌گذاری کرد.

فرمانفرما در شیراز به نام خود سکه زده و خود را شاه ایران می‌خواند. محمدشاه پس از تسلط یافتن بر تهران، برادرش فیروز میرزا را به همراهی منوچهرخان معتمدالدوله برای سرکوبی فرمانفرما به شیراز فرستاد. شجاع‌السلطنه به برادرش توصیه کرد منوچهرخان را در صورتی که برای مذاکره وارد شهر شود به قتل رساند و اسباب پراکندگی لشکر فیروز میرزا را فراهم آورد. ولی فرمانفرما دست به چنین اقدامی نزد و خود و برادرش را تسلیم معتمدالدوله کرد.

روایت دفن استخوان های کریم خان زند در زیر تخت آقا محمد خان

روایت دفن استخوان‌های کریم‌خان زند در کاخ گلستان

سرجان ملکم می‌نویسد: «استخوان کریم‌ خان را از قبر بیرون آورده به طهران برد و... در آستانه سرای سلطنت دفن کرد تا به خیال خود هر روز استخوان‌های دشمنان را پامال کرده باشد.»

به گزارش ایسنا، روزنامه ایران نوشت : «با مرگ کریم خان زند در سحرگاه سیزدهم صفر ۱۱۹۳ه.ق امرا و بزرگان زندیه در شیراز به نزاع و درگیری برخاستند و سرانجام وقتی زکی خان بر دیگر مدعیان پیروز شد و بر اوضاع تسلط یافت، جسد وکیل را بعد از سه روز که روی زمین مانده بود در یکی از حجرات عمارت کلاه فرنگی در باغ مجاور ارگ کریم‌خانی که بخشی از آن امروزه به نام باغ نظر یا موزه پارس شهرت دارد، به خاک سپردند.

منابع اولیه دوره زند به این مطلب اشاره دارند:

«بعد از آن که از آن امور فراغتی حاصل شد، زکی خان علما و فقهای فاضل را جمع آورده... به آیین شریعت غرا به تغسیل و تکفین جسد مطهر خاقان مغفور پرداخته در اندرون باغ جدید سلطانی در صفحه جنوبی عمارت کلاه فرنگی مدفون ساختند.»

تاریخ گیتی گشا هم روایت مشابهی دارد: «جمهور امرا و اعیان سیاه‌‌پوش شدند و جنازه مغفرت اندازه را زیب دوش کرده و در عمارت وسط باغی که از بناهای آن حضرت در جنب ارگ بود مدفون نمودند.»

تنها یکی از منابع مقبره او را در مجاورت شاهچراغ نوشته است: «نعش او را به قانون و دستور پادشاهان برداشته تمامی بزرگان و علما و خلق شیراز در جنازه او حاضر شده، بعد از غسل و کفن و نماز در نزدیکی شاهچراغ او را دفن کردند.»

همچنین عین‌السلطنه در حدود صد سال بعد صفه‌ای را در عمارت باغ کلاه فرنگی شیراز دیده که مشهور بوده قبر اولیه کریم‌خان در آنجا قرار داشته است. اما آرامگاه کریم‌خان در شیراز که مورد احترام و توجه مردم بود، خیلی زودتر از آنچه باید، گرفتار طوفان بلایا شد و تخریب شد.

درست سیزده سال بعد آغامحمدخان قاجار چون به شیراز دست یافت، از حق دیرین و محبت‌های قدیم وکیل در حق خویش چشم پوشید و در روز ورود به شهر در ۱۸ شوال۱۲۰۶ ه.ق دستور داد مقبره وکیل را تخریب کنند و باقیمانده جسد او را به تهران ببرند و در محل عبور روزانه‌اش دفن کنند. با این که این روایت بسیار مشهور در تواریخ رسمی دوره قاجار تعمداً مسکوت گذاشته شده است، اما در بسیاری از منابع دیگر مورد اشاره قرارگرفته است: «رحمان خان یوزباشی بیات را فرمودند سر و استخوان کریم خان در شیراز به قول حکیم انوری «همچو ریواج پروریده شده - وقت از خاک برکشیدن اوست» برو استخوان‌هایش را بیاور در کرباس محل عبور من دفن کن که هر وقت از روی آن می‌گذرم روح او به یادم بیاید.»

سرجان ملکم می‌نویسد: «استخوان کریم‌خان را از قبر بیرون آورده به طهران برد و... در آستانه سرای سلطنت دفن کرد تا به خیال خود هر روز استخوان‌های دشمنان را پامال کرده باشد.»

این عمل در مواردی حتی در همان دوره قاجار هم مورد اشاره و کنایه قرار گرفته است: «در اینجا بعضی افعال ناشایسته و سزاوار از قبیل نبش لحد و نقل جسد پادشاه عادل... از آن پادشاه قهار به ظهور رسید.»

فارسنامه می‌نویسد: «... به دولت و اقبال وارد شیراز جنت طراز شد و در باغ وکیلی نزول اجلال نمود و در عمارت کلاه فرنگی بر سر قبر مغفرت پناه کریم خان وکیل نشست و سلام عام را گذرانید و چون برخاست میرزا محمدخان لاریجانی را مأمور به نبش قبر آن مغفرت توأمان داشت و جنازه وکیل را درآورده روانه طهران فرموده در میان کریاس خلوت کریم‌خانی دفن نمودند.»

این رفتار عجیب شاه قاجار به نوشته مورخین ناشی از خلق و خوی خاص او و عقده فروخورده روزگار اسارتش در شیراز بود. گویی رفتار محترمانه و نیکی و خوش رفتاری کریم‌خان با او و خانواده‌اش هم در نرم شدن دلش اثری نداشت.

«آوردن استخوان‌های کریم‌ خان از شیراز به‌ تهران و دفن آن در محلی که مستخدمین او در موقع سلام با کفش آنجا بایستند، نیز نتیجه افکار زمان اسارت و هوی وهوس انتقامجویانه اوست.»

مشهور است که استخوان‌های وکیل تا پایان دوره قاجار در همان محل پله‌های ورودی خلوت کریم‌ خانی باقی بودند. بعضی روایات هم اشاره دارند که تنها سر او به تهران آورده و در آن محل دفن کردند. البته مؤلف فارسنامه ناصری می‌نویسد که در دوره فتحعلیشاه جسد وکیل را از آن محل خارج کرده و به نجف اشرف فرستادند. با این که روایات متفاوتی درباره محل دقیق دفن وجود دارد اما محرز و مشهور است که در محل خلوت کریم‌ خانی بوده است. «در گوشه شمال غربی محوطه گلستان چسبیده به تالار سلام، بنایی سرپوشیده و ستون‌دار به‌ صورت ایوان سه دهنه‌ای وجود دارد که... جلوخان یا خلوت کریم‌ خانی نامیده می‌شود؛ چنان که از نامش پیداست از دو نظر از محل‌های قدیمی و تاریخی به شمار می‌رود. یکی به سبب اساس بنای آن که در زمان کریم‌ خان نهاده شده و دیگربه سبب ستم و عمل ناجوانمردانه‌ای که آغامحمدخان قاجار در این محمل با استخوان‌های پوسیده کریم‌خان زند روا داشته بود.»  با فرو افتادن قاجاریه و اوجگیری احساسات ضد قاجاری این مسأله هم مجدداً بعد از دقیقاً ۱۳۴ سال مورد توجه قرار گرفت. در یکی از جلسات مجلس در آذر ۱۳۰۴ یکی از نمایندگان پیشنهاد جابه‌جایی استخوان‌های وکیل را مطرح کرد: «آقا شیخ محمدعلى طهرانى: ... البته همه آقایان مى‌دانند وقتى که سلطنت منتقل به قاجاریه شد یک نفر از بزرگ‌ترین سلاطین ایران کریم خان زند که خدمات او نسبت به ایران و اخلاق ایران و استقلال ایران در تمام تواریخ ایران بلکه تواریخ خارجه مشحون است نعش این رادمرد وطن پرست اخلاقى را از مقبره او حرکت دادند و استخوان‌هاى او را آوردند به طهران و آغامحمدخان امر کرد در زیر تخت مرمر دفن کنند که هر وقت می‌رود روى تخت پا به استخوان‌هاى او بگذارد.

حتى بنده در تاریخ سر جان ملکم دیدم که این اسائه ادب نسبت به بزرگ‌ترین پادشاهان ایران نادر شاه افشار هم اتفاق افتاده است... بنده تقاضا می‌کنم از روح پاک مجلس که روح پاک ایرانى است که از دولت حاضر بخواهند که این استخوان‌هاى پر از شهامت و شجاعت و وطن‌پرستى و اسلامیت را از این مکان بیرون بیاورند و به یک مکان مقدس که قابل براى احترام باشد دفن کنند...»

چند روز بعد در حضور رضا شاه این کار در محل خلوت کریم‌ خانی کاخ گلستان انجام گرفت. امروزه تصاویری از این ماجرا در دسترس است.

«مقصود اعلیحضرت این بود که کله کریم خان را که آغامحمدخان زیر پله راهرو تخت مرمر دفن کرده بود، از زیر خاک بیرون بیاورند. باید توضیح داده شود که در شرق تخت مرمر محلی بود که به خلوت کریم خان معروف شده بود. اینجا حوض‌خانه‌ای بود با دو حوض و آب قنات شاه از زیر دو حوض می‌جوشید و فوران داشت. در ضلع جنوبی این خلوت، راهرویی بود که به تخت مرمر متصل می‌شد. آنجا آغامحمدخان سرِ کریم خان را زیر پله‌های این راهرو دفن کرده بود تا هر وقت از آنجا عبور می‌کند سر کریم خان زیر پایش باشد... دستور داده شد کارگران پله را با ملایمت جمع کردند. مقداری استخوان پوسیده از زیر خاک بیرون آوردند و در بشقاب و سینی گذاشتند. مهندس شریف‌زاده سینی را و تیمورتاش هم شمشیر کریم خان را در دست نگه داشت. خادم عکاس که آماده بود عکسی از این منظره باحضور اعلیحضرت برداشت.»